Quality Life — Dr. Golnoush Ebrahimi درخواست وقت
رنج‌هایی که به جای ما زندگی می‌کنند؛ تأملی روان‌کاوانه درباره سلامت روان

رنج‌هایی که به جای ما زندگی می‌کنند؛ تأملی روان‌کاوانه درباره سلامت روان

روانکاوی۱۲ دقیقه مطالعه۱۷ مهر ۱۴۰۵

ما همیشه از آنچه در درونمان می‌گذرد، آگاه نیستیم.

گاهی لبخند می‌زنیم، کار می‌کنیم، عاشق می‌شویم، مسئولیت می‌پذیریم و زندگی را پیش می‌بریم؛ اما در لایه‌هایی دور از دسترس آگاهی، بخش‌هایی از ما همچنان در انتظار مانده‌اند:

ترس‌هایی که هرگز فرصت بیان پیدا نکرده‌اند.

خشم‌هایی که به سکوت واداشته شده‌اند.

فقدان‌هایی که سوگواری نشده‌اند.

و خواسته‌هایی که برای حفظ عشق دیگری، از آن‌ها چشم پوشیده‌ایم.

شاید به همین دلیل است که از منظر روان‌کاوی، سلامت روان را نمی‌توان صرفاً با نبودِ اضطراب، اندوه یا نشانه‌های آشکار رنج تعریف کرد.

گاهی آنچه از بیرون شبیه سلامت به نظر می‌رسد، در درون چیزی جز سازگاریِ پرهزینه با رنج نیست.

فرد کار می‌کند، روابطش را حفظ می‌کند، مسئولیت‌هایش را انجام می‌دهد و شاید حتی از نگاه دیگران «خیلی خوب از پس زندگی برمی‌آید»؛ اما تمام این کارکرد ظاهری الزاماً به این معنا نیست که در جهان درونی او نیز همه‌چیز آرام است.

گاهی انسان بیش از آنکه رنج خود را زندگی کند، یاد گرفته است آن را پنهان کند.


مسئله فقط این نیست که رنج می‌کشیم؛ مسئله این است که با رنج خود چه می‌کنیم

از منظر روان‌کاوی، پرسش اساسی همیشه این نیست که آیا رنج داریم یا نه.

شاید پرسش مهم‌تر این باشد:

با رنج خود چه می‌کنیم؟

آیا می‌توانیم اندوهگین باشیم، بی‌آنکه خود را ضعیف بدانیم؟

خشمگین شویم، بی‌آنکه ناچار باشیم خشم خود را انکار کنیم یا از آن شرمنده باشیم؟

کسی را دوست داشته باشیم، بی‌آنکه برای حفظ او از خویشتن دست بکشیم؟

و آیا می‌توانیم فقدانی را بپذیریم، بی‌آنکه تمام زندگی‌مان را صرف بازگرداندن چیزی کنیم که دیگر وجود ندارد؟

سلامت روان شاید بیش از آنکه به حذف احساسات دشوار مربوط باشد، به ظرفیت تجربه کردن آن‌ها بدون نابود شدن زیر وزنشان مربوط باشد.

غم همیشه بیماری نیست.

خشم همیشه نشانه‌ی اختلال نیست.

اضطراب همیشه دشمن ما نیست.

گاهی این احساس‌ها حامل چیزی‌اند که نیاز دارد شنیده شود.

مسئله از جایی پیچیده‌تر می‌شود که دیگر نتوانیم احساس خود را تجربه کنیم و ناچار شویم به شکلی دیگر با آن زندگی کنیم.


آنچه نمی‌شناسیم، می‌تواند همچنان بر زندگی ما اثر بگذارد

فروید با مفهوم ناهشیار، تصویر ساده‌ی انسانِ کاملاً آگاه از خودش را به چالش کشید.

ما فقط با چیزهایی که می‌دانیم و آگاهانه انتخاب می‌کنیم زندگی نمی‌کنیم.

گاه نیروهایی ناهشیار، تعارض‌هایی حل‌نشده و خواسته‌هایی واپس‌رانده، در انتخاب‌های ما حضور دارند؛ حتی وقتی از وجودشان خبر نداریم.

ممکن است در قالب تکرار رابطه‌هایی ظاهر شوند که پایانشان برای ما آشناست.

ممکن است در قالب اضطراب‌هایی ظاهر شوند که در نگاه نخست دلیل روشنی برایشان پیدا نمی‌کنیم.

ممکن است واکنشی به یک اتفاق داشته باشیم که شدت آن بسیار بیشتر از چیزی باشد که موقعیت اکنون به‌تنهایی توضیح می‌دهد.

و گاهی تجربه‌ی روانی با بدن نیز درهم‌تنیده می‌شود؛ بدون اینکه بتوان هر نشانه‌ی جسمانی را مستقیماً به یک تعارض روانی نسبت داد.

در چنین لحظاتی، شاید مسئله فقط آن چیزی نباشد که اکنون اتفاق افتاده است.

چیزی از گذشته نیز ممکن است در زمان حال حضور پیدا کرده باشد.


چرا گاهی دوباره به همان جایی برمی‌گردیم که از آن رنج کشیده‌ایم؟

ممکن است بارها به رابطه‌ای بازگردیم که در آن دیده نمی‌شویم.

نه لزوماً چون رنج را دوست داریم.

نه چون «خودمان می‌خواهیم آسیب ببینیم».

بلکه چون روان گاهی امر آشنا را ــ حتی وقتی دردناک است ــ بر امر ناشناخته ترجیح می‌دهد.

ممکن است از صمیمیت بترسیم، درست در لحظه‌ای که بیش از همیشه خواهان آن هستیم.

ممکن است چنان به مراقبت از دیگران مشغول شویم که دیگر صدای نیازهای خودمان را نشنویم.

ممکن است بارها به کسانی جذب شویم که نمی‌توانند واقعاً در دسترس ما باشند.

یا درست زمانی که رابطه‌ای امن‌تر می‌شود، چیزی درون ما بی‌قرار شود.

آنچه بارها در زندگی ما بازمی‌گردد، همیشه حاصل «بدشانسی» یا «انتخاب اشتباه» نیست.

گاهی با تاریخچه‌ای روانی مواجهیم که هنوز در اکنون زندگی می‌کند.

گاهی حتی چیزی که درباره‌ی خود و جهان باور کرده‌ایم، به داستانی تبدیل می‌شود که انتخاب‌هایمان را سازمان می‌دهد؛ همان فاصله‌ای که در مقاله‌ی «وقتی خیال جای واقعیت را می‌گیرد؛ آیا ما واقعیت را زندگی می‌کنیم یا داستان روان‌مان را؟» به آن پرداخته‌ایم.


سلامت روان فقط آرام شدن نیست

ما معمولاً سلامت روان را با آرامش پیوند می‌دهیم.

اما از منظر روان‌کاوی، همیشه این‌طور نیست.

گاهی آرامش، نتیجه‌ی حل شدن یک تعارض نیست؛ نتیجه‌ی خاموش کردن آن است.

گاهی فرد دیگر عصبانی نمی‌شود، چون مدت‌هاست به خودش اجازه‌ی خشم نمی‌دهد.

گاهی دیگر چیزی مطالبه نمی‌کند، چون باور کرده خواستن خطرناک است.

گاهی بسیار «منطقی» شده، چون تجربه‌ی هیجان برایش بیش از حد اضطراب‌آور است.

گاهی هم آن‌قدر مستقل به نظر می‌رسد که هیچ‌کس نمی‌بیند نیاز داشتن به دیگری برای او تا چه اندازه ترسناک است.

پس شاید سلامت روان فقط آرام شدن نباشد.

گاهی لازم است ابتدا بفهمیم:

چه چیزی آرامش ما را ناممکن کرده است؟


روان سالم، روانِ بی‌تعارض نیست

انسان ناگزیر با فقدان، محدودیت، ناکامی و اضطراب روبه‌رو می‌شود.

هیچ رابطه‌ای نمی‌تواند تمام نیازهای ما را برآورده کند.

هیچ عشقی نمی‌تواند ما را برای همیشه از تنهایی، جدایی و امکان فقدان محافظت کند.

و هیچ موفقیتی نمی‌تواند برای همیشه تمام تردیدهای ما درباره‌ی ارزشمندی خودمان را خاموش کند.

این‌ها الزاماً نشانه‌ی شکست روان نیستند.

بخشی از واقعیت زندگی انسانی‌اند.

سلامت روان به این معنا نیست که روزی به نقطه‌ای برسیم که دیگر نترسیم، خشمگین نشویم، سوگوار نباشیم یا درباره‌ی انتخاب‌هایمان تردید نکنیم.

شاید بلوغ روانی بیشتر به این مربوط باشد که بتوانیم این تجربه‌ها را تحمل کنیم، درباره‌شان فکر کنیم و اجازه ندهیم تمام زندگی ما را در اختیار بگیرند.

زندگی همیشه مطابق خیال‌های ما پیش نمی‌رود.

اما می‌توانیم در همین زندگی ناکامل، انتخاب کنیم، دوست بداریم، سوگواری کنیم و گاهی از نو بسازیم.


وقتی گذشته، بدون اجازه‌ی ما در اکنون حضور پیدا می‌کند

گاهی یک جدایی، فقط یک جدایی نیست.

ممکن است تجربه‌ای بسیار قدیمی‌تر از رها شدن را دوباره زنده کند.

گاهی یک انتقاد ساده، فقط نقدِ امروز نیست؛ انگار تمام تجربه‌های قدیمیِ «کافی نبودن» را یک‌باره با خود می‌آورد.

گاهی تأخیر کسی در پاسخ دادن، فقط یک تأخیر نیست؛ می‌تواند ترسی قدیمی از طرد شدن را فعال کند.

این بدان معنا نیست که هر واکنش شدید الزاماً از کودکی آمده یا هر تجربه‌ی امروز را باید با گذشته توضیح داد.

اما گاهی جهان بیرون چیزی را لمس می‌کند که از قبل در جهان درونی ما زخمی بوده است؛ همان موضوعی که در مقاله‌ی «وقتی جهان بیرون، زخم‌های درون را تأیید می‌کند» از زاویه‌ای دیگر بررسی شده است.

شناختن این تفاوت اهمیت دارد.

چه چیزی متعلق به امروز است؟

و چه چیزی از تاریخ روانی من وارد امروز شده است؟


«آنجا که نهاد بود، من باید بشوم»

یکی از افق‌های روان‌کاوی، گسترش قلمرو آگاهی و آزادی روانی است.

نه به این معنا که روزی تمام ناهشیار را بشناسیم یا دیگر هیچ تعارضی نداشته باشیم.

بلکه به این معنا که آنچه پیش‌تر بدون اینکه بدانیم بر انتخاب‌ها و واکنش‌های ما حکم می‌راند، بتواند کم‌کم به موضوعی برای فکر کردن تبدیل شود.

فروید این افق را در جمله‌ی مشهور خود چنین صورت‌بندی می‌کند:

Wo Es war, soll Ich werden.

که می‌توان آن را به‌صورت نزدیک به متن چنین فهمید:

«آنجا که نهاد بود، من باید بشوم.»

این عبارت ترجمه‌ها و خوانش‌های متفاوتی داشته است؛ اما می‌توان آن را دعوتی دانست به گسترش جایی که «من» بتواند با آنچه پیش‌تر فقط به شکل ناهشیار عمل می‌کرد، رابطه‌ای آگاهانه‌تر پیدا کند.

به بیان ساده‌تر:

آنچه پیش‌تر فقط برای ما اتفاق می‌افتاد، بتواند به چیزی تبدیل شود که درباره‌اش فکر می‌کنیم.

آنچه فقط تکرار می‌شد، بتواند دیده شود.

و آنچه بی‌نام بر زندگی ما اثر می‌گذاشت، شاید بتواند کم‌کم نام پیدا کند.

گاهی همین فاصله‌ی کوچک، آغاز نوعی آزادی روانی است.


دانستن کافی نیست؛ اما بدون دانستن هم چیزی تغییر نمی‌کند

ممکن است بفهمیم چرا نه گفتن برایمان دشوار است.

بفهمیم چرا تأیید دیگران برایمان این‌قدر اهمیت دارد.

بفهمیم چرا جدایی خاصی ما را بیش از اندازه ویران کرده است.

یا بفهمیم چرا بارها به همان نوع رابطه بازمی‌گردیم.

اما دانستن به‌تنهایی الزاماً باعث تغییر نمی‌شود.

ممکن است سال‌ها درباره‌ی یک الگو بدانیم و باز همان الگو را زندگی کنیم.

روان‌کاوی نیز فقط تولید اطلاعات بیشتر درباره‌ی خود نیست.

همان‌طور که در مقاله‌ی «وقتی دانستن کافی نیست؛ پشت داستانی که درباره خود ساخته‌ایم، چه چیزی پنهان مانده است؟» گفته شد، فاصله‌ای وجود دارد میان دانستن درباره‌ی خود و مواجه شدن با چیزی که واقعاً زندگی می‌کنیم.

شناخت وقتی اهمیت پیدا می‌کند که بتواند رابطه‌ی ما را با تجربه‌مان تغییر دهد.

نه با اجبار.

نه با توصیه.

بلکه با امکان دیدن چیزی که پیش‌تر فقط تکرار می‌شد.


مسئولیت، با سرزنش یکی نیست

اینجا تمایز مهم دیگری وجود دارد.

وقتی از مسئولیت زندگی روانی خود حرف می‌زنیم، منظور این نیست که تمام آنچه برای ما اتفاق افتاده تقصیر خودمان بوده است.

کسی که آسیب دیده، مسئول آسیبی که دیگری به او وارد کرده نیست.

کسی که کودکی دشواری داشته، انتخاب نکرده که در چه خانواده‌ای متولد شود.

فقدان، خشونت، طرد و بسیاری از تجربه‌های زندگی ممکن است خارج از اختیار ما رخ دهند.

اما ممکن است در نقطه‌ای از زندگی، پرسش دیگری مطرح شود:

من امروز با آنچه بر من گذشته چه می‌کنم؟

این پرسش، سرزنش نیست.

بازگرداندن مسئولیت به معنای انکار زخم نیست.

اتفاقاً ممکن است درست برعکس باشد:

دیدن رنج خویش، بدون تحقیر خود؛ و پذیرفتن مسئولیت زندگی، بدون انکار چیزهایی که در شکل‌گیری آن سهم داشته‌اند.


در جهانی که از ما می‌خواهد همیشه خوب باشیم

ما در فرهنگی زندگی می‌کنیم که اغلب از انسان می‌خواهد:

بهره‌ور باشد.

موفق باشد.

قوی باشد.

مثبت فکر کند.

از شکست درس بگیرد.

از رنج رشد کند.

و هرچه سریع‌تر دوباره «به حالت عادی» برگردد.

اما شاید همه‌ی دردها لازم نباشد بلافاصله به رشد تبدیل شوند.

ما مجبور نیستیم هر زخمی را به موفقیت تبدیل کنیم.

لازم نیست از هر رنجی فوراً درسی بیرون بکشیم.

و لازم نیست برای هر فقدانی معنایی پیدا کنیم تا حق داشته باشیم از آن رنج ببریم.

بعضی تجربه‌ها، پیش از آنکه معنا پیدا کنند، نیاز دارند شنیده و سوگواری شوند.

بعضی دردها به زمان نیاز دارند.

بعضی به رابطه‌ای امن.

و بعضی به کمک تخصصی.

نه به توصیه‌ای برای قوی‌تر بودن.


وقتی نقش «آدم قوی» خودش به رنج تبدیل می‌شود

گاهی فرد سال‌ها کسی بوده است که دیگران به او تکیه کرده‌اند.

مشکلات را حل کرده.

آرام مانده.

مراقب دیگران بوده.

کمک خواستن را به تعویق انداخته.

و همیشه گفته است:

«خودم از پسش برمی‌آیم.»

اما قدرت نیز می‌تواند تبدیل به نقش شود.

نقشی که در ابتدا شاید برای بقا لازم بوده، اما بعدها اجازه نمی‌دهد فرد خسته باشد، نداند، کمک بخواهد یا آسیب‌پذیری خود را نشان دهد.

در چنین حالتی، مسئله این نیست که «قوی بودن بد است».

مسئله این است:

آیا من می‌توانم گاهی قوی نباشم و همچنان احساس کنم ارزشمند و دوست‌داشتنی‌ام؟

سلامت روان شاید تا حدی به همین انعطاف مربوط باشد؛ اینکه مجبور نباشیم همیشه فقط یک نسخه از خودمان را زندگی کنیم.


روان‌کاوی قرار نیست رنج را از زندگی حذف کند

روان‌کاوی نمی‌تواند فقدان را از زندگی حذف کند.

نمی‌تواند تضمین کند دیگر طرد نخواهیم شد.

نمی‌تواند کاری کند که هر رابطه‌ای امن باشد.

و نمی‌تواند انسان را به موجودی تبدیل کند که دیگر هیچ اضطرابی ندارد.

اما می‌تواند فضایی فراهم کند که چیزی که پیش‌تر فقط به شکل نشانه، تکرار یا رنج تجربه می‌شد، کم‌کم به کلام درآید و قابل‌فکر کردن شود.

سخن گفتن به‌تنهایی راه‌حل همه‌ی مشکلات نیست.

اما گاهی نخستین تغییر این است که دیگر مجبور نباشیم رنج خود را فقط زندگی کنیم؛

بتوانیم درباره‌ی آن نیز بیندیشیم.


شاید سلامت روان یعنی بتوانیم با بخش‌های «خوب نبودن» خود نیز زندگی کنیم

در روز جهانی سلامت روان، شاید به‌جای اینکه فقط بپرسیم:

«چگونه همیشه خوب بمانیم؟»

پرسش دیگری ارزش مطرح شدن داشته باشد:

«آیا می‌توانیم با آن بخش‌هایی از خود که خوب نیستند نیز رابطه‌ای انسانی‌تر برقرار کنیم؟»

با بخشی که خسته است.

با بخشی که هنوز سوگوار است.

با بخشی که می‌ترسد.

با بخشی که خشمگین است.

با بخشی که هنوز نمی‌داند چه می‌خواهد.

با بخشی که کمک لازم دارد.

سلامت روان شاید از جایی آغاز شود که دیگر مجبور نباشیم برای پذیرفته شدن، تمام حقیقت خود را پنهان کنیم.

از زمانی که بتوانیم به‌جای جنگیدن دائمی با احساساتمان، آن‌ها را بشناسیم.

به‌جای تکرار ناآگاهانه‌ی گذشته، درباره‌اش فکر کنیم.

و به‌جای انتظار برای اینکه دیگری تمام رنج ما را تنظیم کند، آرام‌آرام سهم بیشتری در مراقبت از زندگی روانی خود بر عهده بگیریم.


در پایان

سلامت روان رسیدن به نقطه‌ای نیست که دیگر هیچ‌چیز ما را نشکند.

شاید بیشتر به این مربوط باشد که بتوانیم شکستگی‌های خود را بشناسیم، برای ترمیمشان کمک بگیریم و بدون انکار حقیقت خود به زندگی ادامه دهیم.

شاید عمیق‌ترین شکل مراقبت از روان همین باشد:

به خود اجازه دهیم آن‌گونه که واقعاً هستیم دیده شویم؛ نه فقط آن‌گونه که آموخته‌ایم باید باشیم.

اجازه دادن به خود برای انسان بودن.

برای خسته شدن.

برای ندانستن.

برای سوگواری کردن.

برای کمک خواستن.

و گاهی برای اعتراف به اینکه چیزی که از بیرون کاملاً خوب به نظر می‌رسد، در درون نیازمند توجه است.

سلامت روان شاید نه حذف رنج، بلکه ایجاد رابطه‌ای متفاوت با رنج باشد.

رابطه‌ای که در آن، رنج دیگر مجبور نباشد به جای ما زندگی کند.

یادداشت علمی: عبارت Wo Es war, soll Ich werden در درس سی‌ویکم New Introductory Lectures on Psycho-Analysis فروید آمده و ترجمه‌ی آن محل بحث تفسیری بوده است؛ ترجمه‌ی کلاسیک انگلیسی «Where id was, there ego shall be» است، در حالی که خوانش‌های نزدیک‌تر به ساختار آلمانی بر «من شدن» تأکید می‌کنند. Wikisource

FAQ | سوالات متداول

سلامت روان از دید روان‌کاوی یعنی چه؟

از منظر روان‌کاوی، سلامت روان فقط به معنای نداشتن اضطراب، اندوه یا تعارض نیست. ظرفیت شناختن احساسات، تحمل محدودیت و فقدان، فهم الگوهای تکرارشونده و داشتن آزادی بیشتر در انتخاب‌های زندگی نیز اهمیت دارد.

آیا کسی که کار می‌کند و زندگی عادی دارد ممکن است از نظر روانی رنج بکشد؟

بله. کارکرد مناسب بیرونی الزاماً نشان نمی‌دهد که فرد در جهان درونی خود نیز احساس آرامش یا رضایت دارد. بعضی افراد با وجود موفقیت و مسئولیت‌پذیری، بخش بزرگی از رنج خود را پنهان یا مهار می‌کنند.

آیا اضطراب و غم همیشه نشانه‌ی اختلال روانی هستند؟

نه. اضطراب، غم و خشم بخشی از طیف طبیعی تجربه‌ی انسانی‌اند. اهمیت بالینی آن‌ها به شدت، مدت، زمینه و میزان اختلالی که در زندگی فرد ایجاد می‌کنند بستگی دارد.

چرا بعضی مشکلات و رابطه‌ها در زندگی ما تکرار می‌شوند؟

از منظر روان‌کاوی، برخی الگوها می‌توانند با تجربه‌های اولیه، تعارض‌های حل‌نشده یا شیوه‌هایی که روان برای محافظت از خود آموخته مرتبط باشند. تکرار به معنای خواستن آگاهانه‌ی رنج نیست.

آیا شناختن علت مشکلات برای تغییر کافی است؟

همیشه نه. ممکن است فرد از نظر عقلانی الگوی خود را بشناسد اما همچنان آن را تکرار کند. روان‌کاوی میان دانستن درباره‌ی یک الگو و تغییر رابطه‌ی فرد با آن تفاوت قائل می‌شود.

آیا سلامت روان یعنی همیشه مثبت فکر کردن؟

نه. مجبور کردن خود به مثبت بودن می‌تواند گاهی باعث نادیده گرفتن احساسات واقعی شود. سلامت روان می‌تواند شامل توانایی تجربه‌ی غم، خشم، ترس و ناکامی بدون انکار آن‌ها نیز باشد.

چه زمانی بهتر است برای سلامت روان کمک تخصصی بگیریم؟

اگر رنج روانی برای مدت قابل‌توجهی ادامه دارد، روابط، خواب، کار یا زندگی روزمره را مختل کرده، الگوهای دردناک مرتب تکرار می‌شوند یا فرد احساس می‌کند به‌تنهایی از پس تجربه‌ی خود برنمی‌آید، دریافت کمک تخصصی می‌تواند مفید باشد. در صورت وجود خطر آسیب به خود یا دیگری، کمک فوری ضروری است.

روان‌کاوی چگونه به سلامت روان کمک می‌کند؟

روان‌کاوی فضایی فراهم می‌کند تا فرد بتواند تجربه‌ها، تکرارها، روابط و تعارض‌هایی را که همیشه برایش آشکار نبوده‌اند بررسی کند. هدف صرفاً حذف نشانه نیست، بلکه افزایش امکان فکر کردن، شناختن و انتخاب کردن است.

به‌منظور حفاظت از حقوق مالکیت معنوی دکتر گلنوش ابراهیمی، کپی‌برداری، ذخیره و بازنشر محتوای این وب‌سایت توسط تیم توسعه محدود شده است.