Quality Life — Dr. Golnoush Ebrahimi درخواست وقت
زخم در دهان، حرفِ ناگفتهٔ روان

زخم در دهان، حرفِ ناگفتهٔ روان

بدن و روان۱۱ دقیقه مطالعه۲۹ شهریور ۱۴۰۵

آفْت؛ وقتی بدن جای روان حرف می‌زند

نگاهی فرویدی به دهان، لذت، خشم و دردهای بی‌زبان

اگر زبان، به جای سخن گفتن، زخمی شود چه؟

آفْت دهان از آن دردهایی است که شاید در نگاه نخست بیش از حد کوچک به نظر برسد که بخواهیم درباره‌اش از منظر روان‌کاوی فکر کنیم.

زخمی کوچک، چند روز درد، کمی دشواری در خوردن و حرف زدن و بعد هم ظاهراً همه‌چیز تمام می‌شود.

اما بدن همیشه با اندازه‌ی دردش قابل فهم نیست.

گاهی یک زخم کوچک در دهان، تمام تجربه‌ی ما از غذا خوردن، حرف زدن، بوسیدن، خندیدن و حتی سکوت کردن را تغییر می‌دهد. چیزی که قرار بود وسیله‌ی لذت و ارتباط باشد، ناگهان به منبع رنج تبدیل می‌شود.

و شاید همین‌جا بتوان پرسش روان‌کاوانه را آغاز کرد:

دهان برای انسان فقط یک عضو بدن است؟


دهان؛ نخستین قلمرو لذت

فروید در نظریه‌ی رشد روانی ـ جنسی، نخستین مرحله‌ی رشد را «مرحله‌ی دهانی» می‌نامد. این نام‌گذاری تصادفی نیست.

نوزاد جهان را در آغاز تا حد زیادی از مسیر دهان تجربه می‌کند. مکیدن فقط یک عمل زیستی برای رفع گرسنگی نیست؛ تجربه‌ای از تماس، آرامش، دریافت و لذت نیز هست.

نوزاد هنوز نمی‌تواند مادر یا مراقب اصلی را به‌عنوان یک «دیگری» با تمام پیچیدگی روانی‌اش تجربه کند. جهان او در ابتدا تا حد زیادی از خلال تجربه‌های بدنی سازمان می‌یابد:

گرسنگی و سیری،
تنش و آرامش،
حضور و غیاب،
دریافت و محرومیت.

دهان در این میان به یکی از نخستین مرزهای میان «من» و «جهان» تبدیل می‌شود.

چیزی از بیرون وارد بدن می‌شود.

و چیزی از درون به بیرون می‌رود.

شیر، غذا، بوسه، صدا و بعدها کلمه.

به این معنا، دهان از نخستین صحنه‌های ارتباط انسان با جهان است.

ما جهان را می‌چشیم، می‌خوریم، می‌بوسیم و بعد درباره‌اش حرف می‌زنیم.

شاید به همین دلیل باشد که دهان در تاریخ روانی انسان فقط عضو خوردن نیست؛ محل دریافت و پس زدن، لذت و نفرت، عشق و پرخاشگری و رابطه با دیگری نیز هست.


دهان؛ جایی میان درون و بیرون

دهان یک اندام مرزی است.

نه کاملاً درون بدن است و نه کاملاً بیرون آن.

این ویژگی از منظر روان‌کاوانه اهمیت دارد.

انسان در طول زندگی بارها از طریق همین مرز با جهان ارتباط برقرار می‌کند:

می‌خورد،
می‌نوشد،
می‌بوسد،
حرف می‌زند،
فریاد می‌کشد،
می‌خندد
و گاهی چیزی را که می‌خواهد بگوید، فرو می‌خورد.

زبان نیز فقط عضوی برای تولید صدا نیست.

با زبان می‌توانیم عشق بورزیم و نفرت بورزیم.

تشکر کنیم و تحقیر کنیم.

ببخشیم و مجازات کنیم.

حقیقت بگوییم و دروغ بگوییم.

سکوت کنیم یا دیگری را با یک جمله زخمی کنیم.

پس دهان، در سطح روانی نیز محل رفت‌وآمد است:

میان میل و ممنوعیت،
میان درون و بیرون،
میان خود و دیگری.


وقتی محل لذت، محل درد می‌شود

آفْت دهان، حتی اگر از نظر پزشکی مسئله‌ای گذرا باشد، تجربه‌ی متفاوتی از بدن ایجاد می‌کند.

غذا خوردن دردناک می‌شود.

حرف زدن دردناک می‌شود.

لبخند زدن دردناک می‌شود.

حتی مسواک زدن که معمولاً عملی عادی و بی‌فکر است، ناگهان نیازمند احتیاط می‌شود.

آنچه پیش‌تر خودکار بود، آگاهانه می‌شود.

و این شاید یکی از تجربه‌های مهم درد باشد:

درد، بدن را از پس‌زمینه به مرکز آگاهی می‌آورد.

تا وقتی عضوی سالم است، به آن فکر نمی‌کنیم.

اما وقتی درد می‌گیرد، ناگهان تمام توجه ما را طلب می‌کند.

بدن دیگر صرفاً همان بدنی نیست که بی‌صدا همراه ما بود؛ تبدیل می‌شود به چیزی که باید مدام آن را احساس، مراقبت و گاهی تحمل کنیم.


آیا آفْت، خشم فروخورده است؟

اینجا باید میان یک خوانش روان‌کاوانه و یک ادعای پزشکی تفاوت روشنی بگذاریم.

از نظر پزشکی، آفْت دهان می‌تواند زمینه‌ها و علت‌های مختلفی داشته باشد و عواملی مانند استرس، تغییرات ایمنی، آسیب موضعی، برخی کمبودهای تغذیه‌ای و عوامل دیگر ممکن است در بروز یا تشدید آن نقش داشته باشند.

بنابراین نمی‌توان گفت هر آفْتی نتیجه‌ی خشم سرکوب‌شده، حرف ناگفته یا تعارض ناهشیار است.

اما روان‌کاوی پرسش دیگری می‌پرسد:

اگر بدن در شرایط فشار قرار گرفته است، این فشار برای فرد چگونه تجربه می‌شود؟

در اینجا موضوع از «علت آفْت» به «معنای تجربه‌ی آفْت» تغییر می‌کند.

ممکن است فردی در دوره‌ای از زندگی تحت فشار شدید باشد و هم‌زمان نشانه‌های جسمانی مختلفی را تجربه کند.

این هم‌زمانی به خودی خود ثابت نمی‌کند که روان مستقیماً آن نشانه را تولید کرده است.

اما می‌تواند ما را دعوت کند تا رابطه‌ی فرد با اضطراب، فشار، خشم، محرومیت، سکوت و بدن را دقیق‌تر ببینیم.

این همان جایی است که روان‌کاوی با پزشکی وارد گفت‌وگو می‌شود، نه اینکه جای آن را بگیرد.


چیزی که نمی‌توانم بگویم، الزاماً تبدیل به زخم نمی‌شود

در تاریخ روان‌کاوی، رابطه‌ی میان امر روانی و بدن همواره اهمیت داشته است.

فروید از مطالعه‌ی هیستری آموخت که رنج روانی می‌تواند در بدن نیز صورت‌های بیانی پیدا کند.

اما این به آن معنا نیست که هر بیماری یا نشانه‌ی جسمانی را باید به یک تعارض ناهشیار فروکاست.

اگر بگوییم:

«چون حرفت را نگفته‌ای، آفْت زده‌ای»

نه تنها از نظر پزشکی ادعایی نادقیق کرده‌ایم، بلکه رابطه‌ی پیچیده‌ی روان و بدن را نیز بیش از حد ساده کرده‌ایم.

پرسش مهم‌تر این است که انسان فقط با بدنش بیمار نمی‌شود؛ بیماری و درد را نیز به شیوه‌ای روانی تجربه می‌کند.

ممکن است دو نفر درد مشابهی داشته باشند، اما یکی آن را با اضطراب شدیدی تجربه کند و دیگری با آرامش بیشتری.

یکی بدنش را دائماً وارسی کند.

دیگری از مراجعه به پزشک اجتناب کند.

یکی با کوچک‌ترین نشانه، از بیماری جدی بترسد.

و دیگری حتی در بیماری هم اجازه ندهد کسی آسیب‌پذیری او را ببیند.

بنابراین پرسش روان‌کاوانه فقط این نیست:

«این علامت از کجا آمده؟»

بلکه:

«من با این بدن، با این درد و با آسیب‌پذیری خودم چه رابطه‌ای دارم؟»


درد؛ چیزی که دیگر نمی‌توان پنهانش کرد

یکی از ویژگی‌های رنج روانی این است که همیشه دیده نمی‌شود.

اگر کسی غمگین باشد، ممکن است بتواند لبخند بزند.

اگر مضطرب باشد، ممکن است به کارش ادامه دهد.

اگر از درون آشفته باشد، ممکن است همچنان سر قرار حاضر شود، لباس بپوشد، کار کند و وقتی از او می‌پرسند چه شده، بگوید:

«چیزی نیست.»

اما درد جسمانی گاهی این امکان را از انسان می‌گیرد.

زخم دیده می‌شود.

تب دیده می‌شود.

لرزش دیده می‌شود.

و درد، خود را به آگاهی تحمیل می‌کند.

از این منظر می‌توان آفْت را ــ نه به‌عنوان یک واقعیت پزشکی، بلکه صرفاً به‌عنوان یک استعاره‌ی روان‌کاوانه ــ نوعی مرئی شدن درد دانست.

نه به این معنا که زخمی در دهان ترجمه‌ی مستقیم زخمی در روان است.

بلکه به این معنا که تجربه‌ی یک زخم جسمانی می‌تواند ما را به این پرسش نزدیک کند:

چه چیز دیگری در زندگی من دردناک شده است که شاید کمتر به آن توجه کرده‌ام؟


بدن، دشمن روان نیست

گاهی در مواجهه با علائم جسمانی، انسان با بدن خود وارد جنگ می‌شود:

«چرا بدنم این‌طور شد؟»

«چرا دوباره؟»

«چرا همیشه من؟»

«چرا بدنم با من همکاری نمی‌کند؟»

اما بدن علیه ما نیست.

بدن همان جایی است که زندگی روانی ما نیز در آن جریان دارد.

ما با بدنمان عاشق می‌شویم، می‌ترسیم، میل می‌ورزیم، می‌خوابیم، گرسنه می‌شویم، بیمار می‌شویم و لذت می‌بریم.

روان‌کاوی قرار نیست بدن را متهم کند که چرا رنج می‌کشد.

قرار است رابطه‌ی انسان با بدنش را قابل فکر کردن کند.

گاهی بدن را فقط وقتی می‌بینیم که درد دارد.

و شاید همین لحظه، فرصتی باشد برای اینکه ببینیم با محدودیت، نیاز و آسیب‌پذیری خودمان چگونه مواجه می‌شویم.


زبان؛ ابزار ارتباط و محل تعارض

و دوباره به زبان برمی‌گردیم.

زبان می‌تواند چیزی را بیان کند، اما می‌تواند چیزی را نیز پنهان کند.

آدمی گاهی حرف می‌زند تا حقیقت را بگوید و گاهی آن‌قدر حرف می‌زند که مجبور نباشد درباره‌ی حقیقتی دیگر صحبت کند.

گاهی سکوت می‌کند چون هنوز نمی‌داند چه احساسی دارد.

و گاهی سکوت می‌کند چون اگر سخن بگوید، از پیامدهای آن می‌ترسد.

در این معنا، زبان فقط ابزار ارتباط نیست؛ یکی از مهم‌ترین صحنه‌های تعارض روانی است.

«می‌خواهم بگویم.»

«نمی‌توانم بگویم.»

«اگر بگویم چه می‌شود؟»

«اگر سکوت کنم چه؟»

میان این میل‌ها و ممنوعیت‌ها، سوژه‌ی انسانی زندگی می‌کند.

شاید به همین دلیل است که زبان روزمره‌ی ما نیز پر از استعاره‌هایی است که خوردن، گفتن و احساس را به هم پیوند می‌دهند:

حرفمان را فرو می‌خوریم.

حرفی روی دلمان می‌ماند.

چیزی را نمی‌توانیم هضم کنیم.

این تعبیرها به خودی خود اثبات پزشکی یا زیستی هیچ چیز نیستند.

اما نشان می‌دهند که تجربه‌ی دهان، خوردن و زبان تا چه اندازه در زبان روانی ما با رابطه‌ی انسان و دیگری درهم تنیده شده است.


شاید پرسش اصلی این نباشد که «چرا آفْت زده‌ام؟»

گاهی سؤال مهم‌تر این است:

«در این روزها چه چیزی در زندگی من دردناک شده است؟»

این پرسش قرار نیست جای پزشک را بگیرد.

اگر آفْت مکرر، شدید، طولانی‌مدت یا غیرمعمول است، باید علل جسمانی آن توسط پزشک یا دندان‌پزشک بررسی شود.

اما هم‌زمان می‌توان از خود نیز پرسید:

این روزها چقدر تحت فشارم؟

چه چیزی را نمی‌توانم بگویم؟

کجا بیش از ظرفیت خودم سکوت کرده‌ام؟

آیا خشمی وجود دارد که حتی اجازه نمی‌دهم خودم آن را تجربه کنم؟

کجا مجبورم برخلاف میل خودم چیزی را «فرو بخورم»؟

آیا چیزی در زندگی‌ام هست که نمی‌توانم آن را بپذیرم یا «هضم کنم»؟

آیا جایی هست که میل به ارتباط دارم، اما هم‌زمان از ارتباط می‌ترسم؟

این پرسش‌ها قرار نیست برای آفْت یک «معنای مخفی» پیدا کنند.

آن‌ها راهی هستند برای اینکه انسان از بدن خود نترسد و بتواند درباره‌ی تجربه‌ی خودش فکر کند.


از زبانِ زخم تا زبانِ سخن

شاید یکی از هدف‌های روان‌کاوی همین باشد:

آنچه نمی‌توانست به زبان بیاید، به‌تدریج بتواند گفته شود.

نه اینکه هر علامت جسمانی را به یک جمله‌ی ناهشیار تبدیل کنیم.

نه اینکه برای هر درد، معنایی پنهان پیدا کنیم.

بلکه بتوانیم میان بدن، هیجان، تجربه و معنا رابطه‌ای دقیق‌تر برقرار کنیم.

گاهی آنچه انسان مدت‌ها به شکلی مبهم تجربه کرده، سرانجام در فضای روان‌کاوی می‌تواند نام پیدا کند.

خشم، خشم نامیده می‌شود.

سوگ، سوگ.

ترس، ترس.

میل، میل.

و فقدان، فقدان.

وقتی تجربه‌ای بتواند به کلمه تبدیل شود، معنایش این نیست که بیماری جسمانی از بین می‌رود.

اما بخشی از آنچه پیش‌تر فقط به شکل ابهام، فشار یا آشفتگی تجربه می‌شد، اکنون می‌تواند در ذهن جای بگیرد و درباره‌اش فکر شود.

روان‌کاوی می‌کوشد به این زبان فرصت شنیده شدن بدهد؛

زبانی که نه همیشه روی زبان است،

نه همیشه در ذهن،

و گاهی در سکوتِ بدن حضور دارد.


چه زمانی باید آفْت دهان را جدی‌تر بررسی کرد؟

اگر آفْت‌ها مکرر، شدید، طولانی‌مدت، غیرمعمول یا همراه با نشانه‌های دیگری هستند، ارزیابی پزشکی یا دندان‌پزشکی اهمیت دارد.

اگر متوجه می‌شوید دوره‌های فشار روانی، تعارض‌های عاطفی یا فرسودگی با افزایش نشانه‌های جسمانی در شما همراه‌اند، این موضوع نیز می‌تواند در کنار بررسی پزشکی، در فضای روان‌کاوی قابل بررسی باشد.

روان‌کاوی جای پزشکی را نمی‌گیرد.

پزشکی نیز تمام تجربه‌ی روانی انسان از درد و بیماری را توضیح نمی‌دهد.

گاهی لازم است هر دو سطح دیده شوند، بدون اینکه یکی را به دیگری تقلیل دهیم.


در پایان

شاید آفْت دهان فقط یک زخم کوچک باشد.

و در بسیاری از موارد، دقیقاً همین است.

اما همین درد کوچک می‌تواند ما را برای لحظه‌ای متوجه بخشی از بدن کند که با خوردن، لذت، ارتباط و سخن گفتن پیوند دارد.

پرسش روان‌کاوانه قرار نیست این باشد:

«این زخم دقیقاً چه پیام پنهانی دارد؟»

شاید پرسش دقیق‌تر این باشد:

«در روزهایی که بدنم درد دارد، در زندگی روانی من چه می‌گذرد؟»

گاهی پاسخ خاصی وجود ندارد.

گاهی هم این پرسش ما را به چیزی می‌رساند که مدت‌ها احساسش کرده‌ایم، اما هنوز نتوانسته‌ایم برایش کلمه پیدا کنیم.

روان‌کاوی قرار نیست بدن را به یک پیام رمزگذاری‌شده تبدیل کند.

قرار است امکان دهد بدن، هیجان و تجربه‌ی زیسته‌ی انسان را در کنار هم ببینیم؛ بدون اینکه یکی را به دیگری تقلیل دهیم.

و شاید گاهی، درست از همین‌جا، فاصله‌ای کوچک میان درد و معنا باز شود؛

جایی که آنچه پیش‌تر فقط تحمل می‌شد،
اکنون بتواند فهمیده و گفته شود.

FAQ | سوالات متداول

آیا آفْت دهان می‌تواند به دلیل استرس ایجاد شود؟

استرس در بعضی افراد می‌تواند با بروز یا تشدید آفْت هم‌زمان باشد، اما آفْت دهان علت‌ها و زمینه‌های مختلفی دارد و نمی‌توان آن را صرفاً به یک عامل روانی نسبت داد. اگر آفْت‌ها مکرر یا شدید باشند، بررسی پزشکی یا دندان‌پزشکی اهمیت دارد.

آیا آفْت دهان نشانه‌ی خشم فروخورده است؟

نمی‌توان چنین رابطه‌ی مستقیمی را برای همه مطرح کرد. از منظر روان‌کاوی می‌توان درباره‌ی رابطه‌ی فرد با خشم، فشار، سکوت و بدنش فکر کرد، اما این با این ادعا که خشم مستقیماً باعث آفْت شده است تفاوت دارد.

چرا دهان در روان‌کاوی اهمیت دارد؟

در نظریه‌ی فروید، دهان یکی از نخستین نواحی مرتبط با لذت، تغذیه، دریافت و رابطه با جهان است. بعدها نیز دهان با سخن گفتن، بوسیدن، خوردن و بسیاری از تجربه‌های ارتباطی و عاطفی پیوند پیدا می‌کند.

آیا حرف نزدن درباره‌ی احساسات می‌تواند باعث بیماری جسمانی شود؟

نمی‌توان چنین رابطه‌ی علت‌ومعلولی مستقیمی برقرار کرد. بدن و روان بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، اما بیماری‌های جسمانی را نباید صرفاً به احساسات بیان‌نشده یا سرکوب‌شده نسبت داد.

منظور از اینکه «بدن حرف می‌زند» چیست؟

در این مقاله این عبارت استعاری است. منظور این نیست که هر علامت جسمانی پیام روانی مشخصی دارد. بلکه تجربه‌ی بدن گاهی می‌تواند ما را متوجه فشارها، ترس‌ها، تعارض‌ها و بخش‌هایی از زندگی‌مان کند که کمتر به آن‌ها فکر کرده‌ایم.

آیا هر نشانه‌ی جسمانی می‌تواند معنای روان‌کاوانه داشته باشد؟

نه به معنای یک رمز ثابت و قابل ترجمه. روان‌کاوی قرار نیست برای هر درد یا بیماری معنایی از پیش تعیین‌شده پیدا کند. آنچه اهمیت دارد، شیوه‌ای است که هر فرد علامت، درد و بدن خودش را تجربه می‌کند و معنایی که آن تجربه در زندگی روانی او پیدا می‌کند.

چه زمانی آفْت دهان نیاز به بررسی پزشکی دارد؟

اگر آفْت‌ها مکرر، شدید، طولانی‌مدت، غیرمعمول یا همراه با نشانه‌های دیگری باشند، بهتر است توسط پزشک یا دندان‌پزشک بررسی شوند.

روان‌کاوی در چنین شرایطی چه کمکی می‌کند؟

روان‌کاوی علت پزشکی آفْت را درمان نمی‌کند. اما می‌تواند به فرد کمک کند رابطه‌ی خود را با درد، بدن، اضطراب، خشم، سکوت و آسیب‌پذیری بهتر بشناسد و تجربه‌هایی را که هنوز زبان روشنی ندارند، قابل فکر کردن کند.

به‌منظور حفاظت از حقوق مالکیت معنوی دکتر گلنوش ابراهیمی، کپی‌برداری، ذخیره و بازنشر محتوای این وب‌سایت توسط تیم توسعه محدود شده است.