Quality Life — Dr. Golnoush Ebrahimi درخواست وقت
وقتی پاسخ هنوز پیدا نشده است

وقتی پاسخ هنوز پیدا نشده است

تجربیات اتاق درمان۹ دقیقه مطالعه۱۲ آبان ۱۴۰۵

هنرِ تاب‌آوردن ندانستن در روان‌کاوی

گاهی در اتاق روان‌کاوی، آنچه اهمیت پیدا می‌کند نه پاسخی روشن، بلکه پرسشی است که هنوز نمی‌دانیم چگونه باید به آن نزدیک شویم.

ممکن است فردی درباره‌ی زندگی، رابطه‌ها و تجربه‌های گذشته‌ی خود توضیح‌های فراوانی داشته باشد. بداند چه اتفاق‌هایی را پشت سر گذاشته، از چه کسانی رنجیده و برای بسیاری از انتخاب‌هایش چه دلایلی داشته است.

اما در جریان گفت‌وگو، گاهی با چیزی روبه‌رو می‌شود که در روایت آشنای او از خودش جایی ندارد.

چرا در لحظه‌ای خاص سکوت می‌کند؟

چرا درست زمانی که به رابطه‌ای نزدیک می‌شود، میل به فاصله‌گرفتن پیدا می‌کند؟

چرا یک فقدانِ قدیمی، در موقعیتی تازه دوباره زنده می‌شود؟

پاسخ‌ها همیشه از پیش حاضر نیستند.

گاهی آنچه در آغاز «دلیل» به نظر می‌رسد، تنها لایه‌ای از تجربه است؛ و گاهی معنای یک احساس، نه در توضیح مستقیم، بلکه در تکرارها، لغزش‌ها، سکوت‌ها و رابطه‌ای که در اتاق روان‌کاوی شکل می‌گیرد، آشکارتر می‌شود.

شاید یکی از دشوارترین بخش‌های کار روان‌کاوانه همین باشد: اینکه بتوانیم بدون شتاب برای رسیدن به پاسخی نهایی، با چیزی روبه‌رو بمانیم که هنوز به‌درستی آن را نمی‌شناسیم.

وقتی دانستن، مانع شنیدن می‌شود

انسان معمولاً با مجموعه‌ای از دانسته‌ها درباره‌ی خود زندگی می‌کند.

«من آدم مستقلی هستم.»

«همیشه از طردشدن می‌ترسم.»

«دیگران مرا نمی‌فهمند.»

«من نمی‌توانم به کسی اعتماد کنم.»

این جمله‌ها ممکن است از تجربه‌هایی واقعی آمده باشند؛ اما گاهی به توضیح‌هایی ثابت تبدیل می‌شوند که دیگر امکان پرسیدن را محدود می‌کنند.

وقتی فردی می‌گوید «من همیشه از صمیمیت می‌ترسم»، شاید این جمله نقطه‌ی آغاز شناخت باشد، نه پایان آن.

صمیمیت برای او چه معنایی دارد؟

از چه چیزی در نزدیکی با دیگری می‌ترسد؟

آیا این ترس در همه‌ی رابطه‌ها به یک شکل تجربه می‌شود؟

و آیا چیزی در تجربه‌ی امروز او وجود دارد که با توضیحی که سال‌ها درباره‌ی خود داشته، سازگار نیست؟

همان‌طور که در مقاله‌ی «وقتی دانستن کافی نیست؛ پشت داستانی که درباره خود ساخته‌ایم، چه چیزی پنهان مانده است؟» نیز مطرح شده، دانستن درباره‌ی خود لزوماً با امکان تجربه‌کردن و فهمیدنِ آنچه در زندگی روانی تکرار می‌شود، یکسان نیست.

گاهی لازم است به جای افزودن توضیحی تازه، برای لحظه‌ای به آنچه هنوز قابل‌توضیح نیست گوش بدهیم.

روانکاو نیز همیشه پاسخ را نمی‌داند

کار تحلیلی، تحمیل معنایی نهایی بر تجربه نیست.

روانکاو نیز باید بتواند از شتاب برای دانستن فاصله بگیرد؛ به‌جای آنکه هر سکوت را فوراً تفسیر کند یا هر نشانه را در چارچوبی از پیش آماده جای دهد، امکان دهد چیزی از تجربه‌ی آنالیزان که هنوز شناخته نشده است، در رابطه و گفت‌وگو پدیدار شود.

ویلْفرد بیون در تأملات خود درباره‌ی شیوه‌ی حضور و گوش‌دادن روانکاو، بر ضرورت فاصله‌گرفتن از سلطه‌ی دانسته‌های پیشین و انتظار برای رسیدن به نتیجه تأکید می‌کند.

این رویکرد در نوشته‌های او درباره‌ی «حافظه و میل» و نیز در کتاب توجه و تفسیر جایگاهی مهم دارد.

مقصود این نیست که روانکاو دانش، تجربه یا مسئولیت حرفه‌ای خود را کنار بگذارد.

مسأله آن است که دانش نظری به پاسخی از پیش تعیین‌شده تبدیل نشود؛ پاسخی که پیش از شنیدن تجربه‌ی خاص فرد، معنای آن را مشخص کرده باشد.

در چنین موقعیتی، روانکاو نه صاحب حقیقت نهاییِ زندگی دیگری است و نه کسی که موظف است برای هر پرسش، پاسخی فوری فراهم کند.

گاهی آنچه به پیشرفت کار تحلیلی کمک می‌کند، همین تواناییِ باقی‌ماندن در کنار تجربه‌ای است که هنوز معنای روشنی پیدا نکرده است.

این کار آسان نیست.

نادانی می‌تواند هم برای آنالیزان و هم برای روانکاو اضطراب‌آور باشد.

وسوسه آن است که هر دو به توضیحی قطعی پناه ببرند.

اما گاهی مهم‌ترین لحظه‌ی کار تحلیلی، لحظه‌ای نیست که پاسخ پیدا می‌شود؛ لحظه‌ای است که می‌توان بدون نابودکردن پرسش، در کنار آن ماند.

چگونه ناشناخته را تاب بیاوریم؟

تاب‌آوردن ناشناخته با یک تصمیم ساده یا توصیه‌ای فوری حاصل نمی‌شود.

این ظرفیت می‌تواند در تجربه‌های رابطه‌ای شکل بگیرد:

وقتی کسی به‌جای شتاب‌کردن برای آرام‌کردن ما، می‌تواند با اضطرابمان بماند.

وقتی لازم نیست برای حفظ رابطه، همه‌چیز را فوراً توضیح دهیم.

وقتی می‌توانیم چیزی را هنوز ندانیم و همچنان احساس کنیم که تنها و بی‌پناه نیستیم.

در اندیشه‌ی بیون، ظرفیتِ تحمل تجربه‌ی هیجانی و امکان فکرکردن به آن، در پیوند با کیفیت رابطه نیز فهمیده می‌شود.

این موضوع با مفهوم «ظرف و مظروف» در نظریه‌ی او ارتباط دارد؛ هرچند نباید آن را به توصیه‌ای ساده برای آرام‌کردن دیگران تقلیل داد.

گاهی حضور دیگری به ما کمک می‌کند تجربه‌ای را که هنوز نمی‌توانیم به‌روشنی درباره‌اش حرف بزنیم، اندکی قابل‌تحمل‌تر کنیم.

نه به این دلیل که او پاسخ را می‌داند؛ بلکه به این دلیل که مجبور نیستیم پیش از آماده‌شدنِ پاسخ، از تجربه‌ی خود فاصله بگیریم.

در زندگی روزمره نیز می‌توان لحظه‌ای پیش از نتیجه‌گیری مکث کرد.

به‌جای آنکه فوراً بپرسیم:

«این یعنی چه؟»

گاهی بپرسیم:

«در من چه چیزی برانگیخته شده است؟»

به‌جای آنکه سکوت دیگری را بلافاصله به بی‌علاقگی یا طردشدن معنا کنیم، احتمال‌های دیگر را نیز زنده نگه داریم.

به‌جای آنکه احساسی مبهم را به‌سرعت با برچسبی قطعی ببندیم، فرصت دهیم تا روشن‌تر شود.

این مکث، دعوت به ماندن در ابهام برای همیشه نیست.

فهمیدن همچنان مهم است؛ اما فهمی که از دلِ تماس با تجربه بیرون می‌آید، با توضیحی که برای فرار از تجربه ساخته می‌شود، یکسان نیست.

میان ندانستن و نادیده‌گرفتن واقعیت

در اینجا باید از یک سوءتفاهم فاصله بگیریم.

تحمل ندانستن به معنای چشم‌بستن بر شواهد، پذیرفتن رفتار آسیب‌زننده یا تعویق‌انداختن تصمیم‌های ضروری نیست.

گاهی ممکن است ندانیم چرا فردی رفتاری خاص دارد، اما همچنان بتوانیم تأثیر آن رفتار را بر زندگی خود ببینیم و درباره‌ی مرزهایمان تصمیم بگیریم.

در مقابل، گاهی آنچه درباره‌ی دیگری تصور می‌کنیم، بیش از آنکه بر شواهد استوار باشد، از اضطراب یا تجربه‌های پیشین ما تأثیر گرفته است.

همین تفاوت میان آنچه از دیگری می‌دانیم و آنچه از او تصور می‌کنیم، در مقاله‌ی «وقتی عشق لباسِ کنترل می‌پوشد؛ پشتِ شکاکیت چه می‌گذرد؟» نیز بررسی شده است.

بنابراین، ظرفیت تحمل ناشناخته به معنای تعلیق همیشگی قضاوت نیست.

گاهی باید پرسید و منتظر ماند؛ گاهی باید شواهد را بررسی کرد و گاهی نیز لازم است پیش از آنکه پاسخ تمام پرسش‌ها روشن شود، مسئولانه عمل کنیم.

نادانستن همیشه خطرناک نیست؛ اما نادیده‌گرفتنِ آنچه می‌دانیم نیز به معنای بلوغ روانی نیست.

شاید آنچه هنوز نمی‌دانیم، چیزی برای گفتن دارد

ناشناخته همیشه دشمنِ روان نیست.

گاهی حاملِ چیزی است که هنوز امکان بیان نیافته؛ احساسی که هنوز به رسمیت شناخته نشده، خاطره‌ای که هنوز روایت نشده، یا میلی که با تصویر آگاهانه‌ی ما از خودمان سازگار نیست.

البته هر تجربه‌ی مبهمی الزاماً معنایی پنهان ندارد که باید آن را کشف کنیم.

گاهی چیزی را نمی‌دانیم، چون هنوز اطلاعات کافی نداریم؛ و گاهی تجربه‌ی انسانی به‌اندازه‌ای پیچیده است که نمی‌توان آن را در توضیحی واحد خلاصه کرد.

بااین‌حال، اگر هر امر ناشناخته را فوراً حذف کنیم، ممکن است نه‌فقط از اضطراب آن، بلکه از امکان آموختن چیزی تازه درباره‌ی خود نیز محروم شویم.

در مقابل، ماندنِ موقت در نادانی می‌تواند راهی بگشاید تا تجربه، به‌جای آنکه خاموش یا طرد شود، به چیزی قابل‌فکرکردن تبدیل شود.

این ظرفیت در رابطه با دیگری نیز اهمیت دارد.

ما همیشه نمی‌توانیم تمام آنچه را در ذهن کسی که دوستش داریم می‌گذرد بدانیم.

همان‌طور که در مقاله‌ی «خلوت روانی؛ جایی که «من» هنوز متعلق به خودم است» مطرح شده، صمیمیت به معنای دسترسی کامل به جهان درونی دیگری نیست.

گاهی رابطه زمانی امکان رشد پیدا می‌کند که بتوانیم ناشناختگیِ دیگری را تحمل کنیم، بی‌آنکه برای آرام‌کردن اضطراب خود به حذف مرزهای او نیاز داشته باشیم.

شاید یکی از دشوارترین توانایی‌های انسانی همین باشد:

ندانستن، بی‌آنکه از نادانی وحشت‌زده شویم.

پرسیدن، بی‌آنکه فوراً پاسخ بسازیم.

و روبه‌روشدن با آنچه هنوز نمی‌شناسیم، بی‌آنکه برای آرام‌کردن خود، امکان شناختن آن را از میان ببریم.

در پایان

روان‌کاوی در این معنا وعده نمی‌دهد که همه‌چیز سرانجام روشن و قطعی خواهد شد.

شاید به ما کمک کند رابطه‌مان با نادانی تغییر کند:

از چیزی که باید هرچه زودتر حذف شود، به فضایی که می‌توان در آن ماند، اندیشید و به‌تدریج چیزی را کشف کرد.

این به معنای چشم‌پوشی از فهمیدن نیست؛ بلکه پذیرفتن این واقعیت است که بعضی پرسش‌ها، پیش از آنکه پاسخی پیدا کنند، به فرصت، رابطه و تحمل نیاز دارند.

گاهی لازم نیست برای آنکه احساس کنیم پیش می‌رویم، حتماً به نتیجه‌ای قطعی رسیده باشیم.

شاید همین که بتوانیم چیزی را هنوز ندانیم، بدون آنکه فوراً درباره‌اش حکم بدهیم، امکانی تازه در رابطه‌ی ما با خود و دیگری ایجاد کند.

گاهی آغازِ فهم، نه دانستنِ پاسخ، بلکه تواناییِ تحملِ پرسشی است که هنوز پاسخ ندارد.


نویسنده: دکتر گلنوش ابراهیمی | روانکاو و روان‌شناس بالینی

یادداشت علمی: این مقاله از مفهوم تحمل ندانستن در سنت روان‌کاوی، به‌ویژه اندیشه‌ی بیون، الهام گرفته است. تحمل ابهام به معنای کنارگذاشتن شواهد، انفعال در موقعیت‌های آسیب‌زا یا بی‌نیازی از تصمیم‌گیری نیست.

منابع علمی

  • Bion, W. R. (1967). Notes on Memory and Desire. نوشته‌ای درباره‌ی جایگاه حافظه، میل و انتظار در گوش‌دادن تحلیلی. PEP
  • Bion, W. R. (1970). Attention and Interpretation: A Scientific Approach to Insight in Psycho-Analysis and Groups. Tavistock Publications. Wellcome Collection
  • Ogden, T. H. (2015). Intuiting the Truth of What’s Happening: On Bion’s “Notes on Memory and Desire”. The Psychoanalytic Quarterly, 84(2), 285–306. Wiley Online Library
  • Godbout, C. (2004). Reflections on Bion’s Elements of Psychoanalysis: Experience, Thought and Growth. The International Journal of Psychoanalysis, 85(5), 1123–1136. PubMed

پرسش‌های متداول | FAQ

۱. چرا روانکاو همیشه پاسخ پرسش‌های ما را نمی‌دهد؟

زیرا کار روان‌کاوی صرفاً ارائه‌ی توضیح درباره‌ی رفتارهای فرد نیست. گاهی پاسخ زودهنگام می‌تواند مانع شنیدن لایه‌های دیگری از تجربه شود. این به معنای خودداری همیشگی از پاسخ‌دادن نیست؛ بلکه تأکیدی بر زمان و معنای مداخله‌ی تحلیلی است.

۲. چرا سکوت در اتاق روان‌کاوی اهمیت دارد؟

سکوت ممکن است معانی متفاوتی داشته باشد؛ از مکث برای فکرکردن تا اضطراب، خشم، تردید یا دشواری در بیان تجربه. هیچ سکوتی معنای ثابت و ازپیش‌تعیین‌شده ندارد و باید در زمینه‌ی رابطه‌ی تحلیلی فهمیده شود.

۳. مفهوم «بدون حافظه و میل» در نظریه‌ی بیون چیست؟

بیون از روانکاو می‌خواهد مراقب باشد که خاطرات، انتظارات و خواسته‌هایش برای رسیدن به نتیجه، مانع شنیدن تجربه‌ی زنده‌ی جلسه نشوند. این رویکرد به معنای فراموش‌کردن تاریخچه‌ی فرد یا کنارگذاشتن دانش حرفه‌ای نیست.

۴. توانایی منفی در روان‌کاوی به چه معناست؟

توانایی منفی (Negative Capability) به ظرفیت تحمل تردید و ندانستن بدون شتاب برای رسیدن به قطعیت اشاره دارد. بیون این مفهوم را با الهام از جان کیتس در اندیشه‌ی روان‌کاوانه به کار گرفت.

۵. چرا گاهی دانستن علت یک رفتار به تغییر آن منجر نمی‌شود؟

زیرا شناخت عقلانی یک الگو همیشه به معنای تغییر رابطه‌ی روانی فرد با آن نیست. گاهی تعارض‌ها، ترس‌ها و تجربه‌های ناهشیار همچنان در زندگی فرد حضور دارند، حتی زمانی که می‌تواند آن‌ها را به‌خوبی توضیح دهد.

۶. چگونه می‌توان تحمل ابهام را افزایش داد؟

این ظرفیت ممکن است با تجربه‌ی رابطه‌های قابل‌اعتماد، فرصت فکرکردن، گفت‌وگو و تشخیص تفاوت میان واقعیت و برداشت شخصی تقویت شود. هدف حذف اضطراب نیست، بلکه داشتن امکان بیشتری برای مواجهه با آن است.

۷. آیا تحمل ندانستن یعنی در رابطه‌ای آسیب‌زننده باقی بمانیم؟

خیر. تحمل ندانستن به معنای نادیده‌گرفتن خطر یا رفتار آسیب‌زننده نیست. ممکن است علت رفتار دیگری را ندانیم، اما همچنان بتوانیم بر اساس شواهد موجود برای محافظت از خود تصمیم بگیریم.

۸. روان‌کاوی چگونه به شناخت احساسات ناشناخته کمک می‌کند؟

رابطه‌ی تحلیلی می‌تواند فرصتی فراهم کند تا فرد درباره‌ی احساسات، سکوت‌ها، تکرارها و تجربه‌هایی که هنوز برایش روشن نیستند فکر کند. این شناخت معمولاً فرایندی تدریجی است و نمی‌توان برای همه‌ی افراد نتیجه یا زمان یکسانی تعیین کرد.

به‌منظور حفاظت از حقوق مالکیت معنوی دکتر گلنوش ابراهیمی، کپی‌برداری، ذخیره و بازنشر محتوای این وب‌سایت توسط تیم توسعه محدود شده است.