Quality Life — Dr. Golnoush Ebrahimi درخواست وقت
چرا عاشق آدم‌های دور از دسترس می‌شویم؟

چرا عاشق آدم‌های دور از دسترس می‌شویم؟

روابط۹ دقیقه مطالعه۶ مرداد ۱۴۰۵

خوانشی روان‌کاوانه از میل به افراد دسترس‌ناپذیر، سرد یا متأهل

بعضی رابطه‌ها پیش از آنکه واقعاً آغاز شوند، با فاصله همراه‌اند.

یکی دل‌بسته کسی می‌شود که در شهری دور زندگی می‌کند. دیگری بارها جذب افرادی می‌شود که از نظر عاطفی سرد، مردد یا غیرمتعهدند. فردی دیگر به کسی علاقه‌مند می‌شود که متأهل است و از همان ابتدا نمی‌تواند حضوری کامل و آزادانه در رابطه داشته باشد.

در مقابل، وقتی فردی مشتاق، سالم و در دسترس وارد زندگی می‌شود، گاهی همان شور اولیه به‌تدریج فروکش می‌کند. رابطه‌ای که امکان واقعی شدن دارد، ناگهان معمولی، سنگین یا حتی خفه‌کننده به نظر می‌رسد.

این تجربه پرسشی آشنا ایجاد می‌کند:

چرا بعضی افراد مدام عاشق کسانی می‌شوند که نمی‌توانند به‌طور کامل در دسترسشان باشند؟

از منظر روان‌کاوی، نمی‌توان برای همه یک پاسخ واحد ارائه کرد. انتخاب‌های عاطفی تحت تأثیر شخصیت، تاریخچه زندگی، شرایط اجتماعی، تجربه‌های رابطه‌ای و عوامل بسیاری شکل می‌گیرند. با این حال، در برخی افراد، دسترس‌ناپذیری دیگری می‌تواند معنایی فراتر از یک اتفاق یا بدشانسی داشته باشد.

گاهی ما فقط یک فرد را انتخاب نمی‌کنیم؛ بلکه ناهشیارانه به سوی الگویی آشنا بازمی‌گردیم.

انتخاب عاشقانه فقط از امروز آغاز نمی‌شود

روابط عاطفی بزرگسالی در خلأ شکل نمی‌گیرند. تجربه‌های اولیه ما از عشق، توجه، جدایی، انتظار، طرد، امنیت و پاسخ‌گرفتن، به‌تدریج تصویری درونی از رابطه می‌سازند.

در زبان روان‌کاوی، والدین و مراقبان اولیه نخستین «ابژه‌های عشق» کودک‌اند؛ یعنی نخستین کسانی که کودک میل، وابستگی، امنیت و ناکامی را در رابطه با آنان تجربه می‌کند.

به همین دلیل، ممکن است فرد در بزرگسالی به کسی جذب شود که لزوماً بیشترین ظرفیت برای یک رابطه امن را ندارد، اما از نظر عاطفی برای روان او آشناست.

اگر عشق در سال‌های اولیه با انتظار، غیبت، پاسخ‌های نامنظم، سردی، ابهام یا نگرانی همراه بوده باشد، ممکن است همان کیفیت بعدها نیز به‌صورت ناهشیار با عشق پیوند بخورد.

در چنین شرایطی، رابطه آرام و قابل پیش‌بینی ممکن است در ابتدا چندان هیجان‌انگیز به نظر نرسد؛ نه چون فاقد ارزش است، بلکه چون با الگوی آشنای روان تطابق ندارد.

وقتی دسترس‌ناپذیری دیگری نقش دفاعی پیدا می‌کند

بسیاری از افراد تصور می‌کنند جذب اشخاص دور از دسترس صرفاً نتیجه بدشانسی، استانداردهای بالا یا انتخاب‌های اشتباه است. اما گاهی دسترس‌ناپذیر بودن دیگری برای روان یک کارکرد دفاعی پیدا می‌کند.

فرد ممکن است در سطح آگاهانه خواهان صمیمیت باشد، اما نزدیکی واقعی در لایه‌ای عمیق‌تر برای او اضطراب‌آور باشد.

رابطه واقعی فقط محبت و لذت به همراه نمی‌آورد. صمیمیت می‌تواند وابستگی، آسیب‌پذیری، خشم، حسادت، ترس از طرد، نیاز به دیگری و امکان از دست دادن را نیز فعال کند.

تا زمانی که دیگری دور، سرد، مردد یا غیرقابل‌دسترس است، رابطه می‌تواند بیشتر در قلمرو خیال باقی بماند. فرد می‌تواند آرزو کند، انتظار بکشد و درباره آینده تصور بسازد، بی‌آنکه ناچار شود با تمام پیچیدگی‌های یک رابطه واقعی روبه‌رو شود.

در این حالت، فاصله فقط مانع رابطه نیست؛ گاهی محافظی در برابر اضطراب صمیمیت است.

چرا فرد در دسترس گاهی جذابیت خود را از دست می‌دهد؟

وقتی کسی از نظر عاطفی حاضر است، علاقه خود را روشن بیان می‌کند و امکان یک رابطه واقعی را فراهم می‌سازد، دیگر فقط موضوع خیال نیست. او به انسانی واقعی تبدیل می‌شود؛ با نیازها، محدودیت‌ها، تفاوت‌ها و انتظارات خودش.

در اینجا فرد نیز باید دیده شود؛ نه فقط در نقش عاشق یا خیال‌پرداز، بلکه با ضعف‌ها، خشم‌ها، نیازها و ترس‌هایش.

برای بعضی افراد، همین دیده‌شدن اضطراب‌آور است.

ممکن است فاصله گرفتن دیگری دردناک باشد، اما نزدیک شدن او نیز احساس خطر ایجاد کند. در نتیجه، روان راهی پیدا می‌کند که میل را حفظ کند، بی‌آنکه نزدیکی کامل رخ دهد: انتخاب فردی که از ابتدا امکان حضور کامل ندارد.

این وضعیت لزوماً آگاهانه نیست. فرد ممکن است صادقانه از تنهایی خود رنج ببرد و واقعاً آرزوی یک رابطه امن داشته باشد، اما بارها به سوی کسانی کشیده شود که تحقق همان رابطه را ناممکن می‌کنند.

عشق به فرد متأهل چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

جذب شدن به فرد متأهل برای همه افراد معنای یکسانی ندارد و نمی‌توان آن را با یک تفسیر ساده توضیح داد. شرایط هر رابطه، مسئولیت اخلاقی افراد و پیامدهای آن برای همه کسانی که درگیرند، باید جدی گرفته شود.

با این حال، از منظر روان‌کاوانه، در برخی موارد متأهل بودن دیگری ممکن است به شکلی ناهشیار بخشی از ساختار میل باشد.

فرد متأهل از همان ابتدا به‌طور کامل در دسترس نیست. زمان، حضور، تعهد و آینده رابطه محدود است. همین محدودیت می‌تواند میل را در وضعیت انتظار نگه دارد.

رابطه ممکن است پرشور باشد، اما ناچار نیست با تمام واقعیت‌های زندگی مشترک روبه‌رو شود: روزمرگی، اختلاف، مسئولیت، تصمیم‌گیری، محدودیت‌های واقعی و دیدن دیگری آن‌گونه که هست، نه فقط آن‌گونه که در خیال ساخته شده است.

در این وضعیت، آنچه حفظ می‌شود همیشه خود رابطه نیست؛ گاهی امکان خیال‌پردازی درباره رابطه حفظ می‌شود.

این تحلیل به معنای توجیه آسیب به خود یا دیگران نیست. هدف آن فهمیدن این است که چرا محدودیت و ممنوعیت، گاهی به بخشی از جذابیت یک رابطه تبدیل می‌شود.

میل چگونه از فقدان تغذیه می‌کند؟

در روان‌کاوی، به‌ویژه در خوانش‌های لاکانی، میل با فقدان رابطه‌ای اساسی دارد. انسان همیشه چیزی را می‌خواهد که به‌طور کامل در اختیارش نیست، یا تصور می‌کند رسیدن به آن می‌تواند کمبودی درونی را برطرف کند.

دور بودن، ممنوع بودن یا دسترس‌ناپذیر بودن دیگری می‌تواند این فقدان را زنده نگه دارد. هرچه امکان دسترسی کمتر باشد، فضای بیشتری برای خیال، انتظار و آرمانی‌سازی ایجاد می‌شود.

فرد ممکن است نه فقط عاشق خودِ دیگری، بلکه عاشق جایگاهی شود که او در خیال اشغال کرده است.

تا زمانی که رابطه کامل نشده، دیگری می‌تواند بی‌نقص، نجات‌بخش یا متفاوت از همه به نظر برسد. اما اگر فاصله از میان برود، خیال باید با واقعیت روبه‌رو شود. در این لحظه، ساختار میل نیز ممکن است تغییر کند.

به همین دلیل، گاهی با در دسترس قرار گرفتن فرد، شور رابطه کاهش می‌یابد. چیزی که جذابیت ایجاد می‌کرد، فقط خود او نبود؛ فاصله‌ای بود که امکان خیال‌پردازی را حفظ می‌کرد.

ترس از رها شدن یا ترس از نزدیک شدن؟

بسیاری از افراد از ترک شدن می‌ترسند؛ اما گاهی ترس از نزدیک شدن به همان اندازه، یا حتی بیشتر، در زندگی عاطفی نقش دارد.

نزدیکی واقعی یعنی دیگری بتواند ما را ببیند؛ نه فقط تصویر مطلوبمان را، بلکه نیاز، وابستگی، خشم، حسادت، ترس و آسیب‌پذیری ما را نیز.

برای کسی که در سال‌های اولیه امنیت عاطفی کافی را تجربه نکرده، این میزان از نزدیکی ممکن است تهدیدکننده باشد.

در نتیجه، ناهشیار راه‌حلی پیدا می‌کند:

انتخاب کسی که آن‌قدر دور باشد که نتواند کاملاً نزدیک شود.

این انتخاب هم میل را حفظ می‌کند و هم فرد را از خطر صمیمیت کامل دور نگه می‌دارد.

اجبار به تکرار؛ وقتی گذشته در لباس عشق بازمی‌گردد

فروید برای توضیح بازگشت مکرر تجربه‌های حل‌نشده از مفهوم «اجبار به تکرار» استفاده کرد.

انسان گذشته را فقط به یاد نمی‌آورد؛ گاهی آن را در رابطه‌های امروز دوباره زندگی می‌کند.

اگر کودکی بارها تجربه کرده باشد که عشق با انتظار، بی‌پاسخی، غیبت یا طرد همراه است، ممکن است در بزرگسالی نیز ناهشیارانه به سوی همان سناریو کشیده شود.

فرد ممکن است بارها کسی را انتخاب کند که نمی‌تواند به او پاسخ کامل بدهد و در عمق روان خود امیدوار باشد این بار داستان پایان دیگری پیدا کند:

این بار فرد دور، نزدیک شود.
این بار کسی که انتخابش نکرده، او را انتخاب کند.
این بار انتظار به وصال برسد.
این بار زخم قدیمی ترمیم شود.

اما تا زمانی که الگوی ناهشیار فهمیده نشود، احتمال دارد همان پایان قدیمی دوباره تکرار شود.

ظرفیت تحمل حضور دیگری

بلوغ عاطفی به معنای بی‌نیازی کامل از دیگران نیست. انسان به رابطه، دلبستگی و حضور دیگری نیاز دارد. مسئله این است که آیا می‌تواند دیگری را نزدیک نگه دارد، بدون آنکه خود را از دست بدهد یا از نزدیکی او احساس خفگی کند.

برخی افراد میان دو قطب نوسان می‌کنند:

وقتی دیگری دور است، مشتاق و درگیر می‌شوند.
وقتی نزدیک می‌شود، احساس فشار می‌کنند و عقب می‌کشند.

یا فقط زمانی میل شدیدی را تجربه می‌کنند که رابطه مبهم، نامطمئن یا ناممکن است.

در چنین وضعیتی، مسئله فقط پیدا کردن «فرد مناسب» نیست؛ مسئله می‌تواند دشواری در تحمل صمیمیت باشد.

یک مثال فرضی

فرض کنیم فردی بارها جذب اشخاصی می‌شود که از نظر عاطفی مرددند. رابطه‌ها با پیام‌های نامنظم، وعده‌های مبهم و انتظار طولانی همراه‌اند. او از این وضعیت رنج می‌برد، اما هر بار که فردی روشن، علاقه‌مند و متعهد وارد زندگی‌اش می‌شود، احساس می‌کند هیجان کافی وجود ندارد.

در روند درمان ممکن است به‌تدریج روشن شود که در کودکی، توجه مراقب اصلی برای او قابل پیش‌بینی نبوده است. گاهی محبت وجود داشته و گاهی غیبت، سردی یا بی‌پاسخی.

در نتیجه، انتظار و ابهام برای روان او به بخشی از تجربه عشق تبدیل شده است. رابطه‌ای که اضطراب ایجاد نمی‌کند، در ابتدا برایش ناآشنا و حتی بی‌احساس به نظر می‌رسد.

این مثال به معنای آن نیست که هر جذب شدن به فرد دور از دسترس حتماً به کودکی بازمی‌گردد. بلکه نشان می‌دهد چگونه ممکن است تجربه‌های اولیه، بدون آگاهی ما، در انتخاب‌های امروز حضور داشته باشند.

آیا این الگو قابل تغییر است؟

بله، اما معمولاً نه فقط با نصیحت، تصمیم ناگهانی یا عوض کردن شریک عاطفی.

فرد ممکن است رابطه‌ای را پایان دهد و شخص دیگری را انتخاب کند، اما اگر الگوی ناهشیار همچنان دست‌نخورده باقی بماند، داستان قدیمی با چهره‌ای تازه تکرار شود.

تغییر زمانی امکان‌پذیرتر می‌شود که فرد بتواند ببیند:

چرا فاصله برایش این‌قدر جذاب است؟
نزدیکی چه اضطرابی در او ایجاد می‌کند؟
دسترس‌ناپذیری دیگری او را از مواجهه با چه چیزی محافظت می‌کند؟
و چرا عشق برای او با انتظار، ابهام یا محرومیت پیوند خورده است؟

شناخت این پرسش‌ها قرار نیست فرد را سرزنش کند؛ بلکه امکان انتخابی آزادتر را فراهم می‌کند.

روان‌درمانی چگونه می‌تواند کمک کند؟

روان‌درمانی فقط نمی‌پرسد: «چرا او تو را دوست ندارد؟» یا «چرا فرد مناسب‌تری انتخاب نمی‌کنی؟»

پرسش عمیق‌تر این است:

چه چیزی در روان تو، بارها تو را به سوی کسانی می‌برد که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در دسترس باشند؟

در فضای درمان، فرد می‌تواند الگوهای تکرارشونده، ترس از صمیمیت، خیال‌پردازی‌ها، تجربه‌های اولیه عشق و معنای ناهشیار فاصله را بررسی کند.

همچنین ممکن است رابطه درمانی به فضایی تبدیل شود که در آن فرد بتواند حضور پایدار دیگری را تجربه کند؛ حضوری که نه کاملاً در اختیار اوست و نه ناپدید می‌شود. تجربه‌ای که می‌تواند به‌تدریج ظرفیت تحمل نزدیکی، تفاوت و ناکامی را افزایش دهد.

هدف درمان این نیست که میل فرد سرکوب شود یا او مجبور به انتخابی خاص شود. هدف این است که رابطه‌هایش کمتر تحت فرمان اجبارهای ناهشیار و بیشتر حاصل انتخابی آگاهانه باشند.

چه زمانی بهتر است کمک تخصصی بگیریم؟

اگر بارها وارد رابطه‌هایی می‌شوید که از ابتدا امکان حضور متقابل در آن‌ها محدود است، یا اگر با نزدیک شدن افراد در دسترس علاقه خود را از دست می‌دهید، گفت‌وگو با روان‌شناس یا روان‌درمانگر می‌تواند کمک‌کننده باشد.

همچنین اگر این الگو باعث فرسودگی، اضطراب مداوم، احساس بی‌ارزشی، افت عملکرد روزمره یا آسیب جدی به خود و دیگران شده است، بهتر است آن را صرفاً به بدشانسی عاطفی نسبت ندهید.

این مقاله برای آگاهی و تأمل نوشته شده و جایگزین ارزیابی یا درمان تخصصی نیست.

در پایان

گاهی انسان عاشق کسی نمی‌شود که بیشترین ظرفیت را برای یک رابطه امن دارد؛ بلکه به سوی کسی کشیده می‌شود که زخمی قدیمی را بیدار می‌کند.

انتخاب‌های عاطفی فقط درباره ویژگی‌های شریک نیستند. آن‌ها می‌توانند زبان ناهشیار باشند؛ زبان تجربه‌های اولیه عشق، تاریخچه دلبستگی، ترس از نزدیکی، میل به تکرار و رابطه ما با فقدان.

درمان زمانی آغاز می‌شود که فرد از پرسش تکراریِ

«چرا همیشه آدم‌های نامناسب را پیدا می‌کنم؟»

کمی فاصله بگیرد و بپرسد:

«چه چیزی در من، این نوع انتخاب را بارها ممکن می‌کند؟»

پاسخ این پرسش فقط در رفتار آدم‌های دور از دسترس نیست؛ ممکن است در تاریخچه روانی ما و در معنایی نهفته باشد که عشق، فاصله و صمیمیت برایمان پیدا کرده‌اند.

اگر احساس می‌کنید این الگو در رابطه‌های شما تکرار می‌شود و فهمیدن آن به‌تنهایی دشوار شده است، گفت‌وگو با یک روان‌کاو می‌تواند نقطه شروعی برای شناخت عمیق‌تر انتخاب‌های عاطفی شما باشد.

به‌منظور حفاظت از حقوق مالکیت معنوی دکتر گلنوش ابراهیمی، کپی‌برداری، ذخیره و بازنشر محتوای این وب‌سایت توسط تیم توسعه محدود شده است.